أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)
411
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")
مدتى بعد ، عثمانىها توانستند از اين مخصمه درآمده ، بار ديگر جهاد خويش را آغاز كنند . محمد دوم فاتح قسطنطنيه ، فتوحات خود را بسيار گسترش داد . پس از وى بايزيد فرزند محمد ، و سپس سليم كسى كه توانست مماليك را نابود كند و سپاهش را به سرزمين آنان كشانده و انتقام پدرانش را از آنان بگيرد و مصر را در اواخر سال 922 تصرّف كرده ، كار مماليك را خاتمه دهد ، سلاطين بعدى بودند . وى در مصر ديدارى با خليفهء وقت عباسى المتوكل على اللَّه داشت كه زير چتر حمايت چراكسه بود و از خلافت جز اسمى نداشت . از او خواست تا به نفع وى از خلافت كنار برود و او چنين كرد . بدين ترتيب سليم اوّلين خليفهء عثمانى است كه ملقّب به اميرالمؤمنين شد . « 1 » عثمانىها و مكه به طور معمول چنين مىنمايد كه ارتباط عثمانىها با مكه از پس از سقوط مصر و تسلط عثمانىها بر آن در سال 922 برقرار شد ؛ اما واقعيت آن است كه عثمانىها از يك
--> ( 1 ) . برخى اين ادعاى منابعِ متأخرِ عثمانى را كه مدّعى هستند عنوان خلافت از طرف متوكّل عباسى به سلطان سليم داده شده رد كردهاند . شاهد آنان اين است كه ابن اياس ، مورّخ مصرى در آن وقت ، هيچ اشارهاى به اين رخداد نكرده است . اين افراد بر اين باورند كه مفهوم خلافت در معناى مقدس آن بيشتر در اين اواخر و هنگامى كه دولت عثمانى رو به ضعف رفت براى سلاطين اخير عثمانى به كار رفت ، تا حمايت ساير مسلمانان را جذب كند . در اين تعبير ، به فعاليتهاى سلطان عبدالحميد دوم اشاره مىشود . ضمن اين كه مىتوان پذيرفت كه عثمانيان در بيشتر دوران خود بيش از آن كه از عنوان خلافت بهره برند از عنوان سلطان استفاده مىكردند ، بايد توجه داشت كه اشاراتى در باب انتقال عنوان خلافت از سوى متوكل عباسى به سليم در برخى از منابع ديده مىشود از جمله اين عبارت كه در بارهء سليم است : « . . . آنگاه كه وارد قلعه شدند ، حضرت فاتح ممالك العرب ، قدم جلالت توأم ، به تختگاه حضرت يوسف عليه السلام نهاده ، بر تخت خلافت آن حضرت ، بالسّعادة و بالميمنه ، جلوس فرمودند و در حضور تمام علما و سادات و اعيان و اشراف مصر كه قبل از وقت ، احضار گرديده بودند ، المتوكّل على اللَّه خليفهء شانزدهم عباسى علىالعاده حقوق خلافت را به حضرت خداوندگار فراغت كرده ، بيعت نمود و بالتبعيّه سايرين هم دست بيعت بوسيده ، على مراتبهم خلعت پوشيدند و نايل انعام و اكرام گرديدند . » بنگريد : انقلاب الإسلام بين الخواص و العوام ؛ محمد عارف ( به كوشش رسول جعفريان ، قم ، دليل ما ) ص 211 . « ج »